16 اسفند

 

  

 ارتعاشی بنیان جانم لرزاند

هنگامه طلوع حروف نامت

در ورای سحرگاه سخن

 

راستی این لرزش شیرین

این نسیم سنگین

شکوه نام توست

یا فواره ی عشق من   ؟

 

 

 

 

 

 

      از  ۲۱ آبان

      به  ۱۶ اسفند 

 

 

 

در پس اندوه شبهای پیش وحشی

بغزی آشنا باز می جهد

به حریم تنگ گلویم

من مسکوت ازنعره های  باد دبور

 

 

امشب میهمان همهمه باد و

دلتنگی هایی که در من وتو دمیدن را یاد دارد

آن دلتنگی های خمار دیر عبور

 

باز مرا نیاز است

اندکی آسایش نامم شنیدن

و حضور بوسه های کوچک

از این نزدیکای دور

 

صدای لبهایت که به هم میسایی

و فکر خلوتهای  ناب 

سبک سبک

از بودنت میکندم  مسرور

 

تا گریزم از همه خستگی روز

و ملا ل های گنگ دیروزهای سنگین و...

واهمه ی چه خواهیم بود

 فرداهای  گیج وکور