ناڵانه ناخی ئهم کۆڵانه
وهرزێکه ئێجگار چاوهڕوانه
له نازو لهههستت
دو وشهی سۆزاوی بنوێنه
به ههنبانهی ههستم وهیڕازێنه
له لاپهڕهێیکی تری یاد بیچێنه
ههناوی تهماوی سات ئیتر ماندووه
گوێی به سریوهی سواو سپاردووه
وهره بۆ وڵاتی حهزو ویست ببهره ئاپۆلۆن
وهره ههرتۆزێ له مۆسیقای چاوانت
له سهمای وشهی ناز
له نهوای زهرده خهنهی تهڕت
ئاڵێنه به باڵای ناڵه و هاواری من
ئهبێته سترانێ که نهبیسترابێ
لهمنیش بهڵێن بێ
پۆلیتێرزێ به کهس نهدرابێ
ریخت شناسی داستان های مینی مال
از آقای جواد جزینی
منبع : ویژه نامه ششمین جشنواره داستان نویسان غرب کشور
بانه .. ۱۳۸۳
از وقتی که عاشق شدم
فرصت بیشتری پیدا کردم
فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم
وبعد زمین بخورم
و این عالی است
هر کسی شانس پرواز کردن
وبه زمین خوردن را ندارد
تو این شانس را به من بخشیدی
متشکرم
شل سیلور استاین
طنز یکی از گونههای ادبی و هنری تفکر انتقادی است. طنز سرشتی
انتقادی دارد و به گفتهی چرنیشفسکی طنزآخرین مرحلهی تکامل نقد است.
طنز، تصویرهنری ِجمع تناقضها و تضادهای درونی و بیرونی انسان و جامعه در
لحظه و تاریخی واحد، با بیان ولحنی نیشخند آفرین است. طنز پرداز
نیک میداند که جمع تناقضها و تضادها درآن واحد در منطق صوری امری
محال است، اما قلمرو طنز پرداز زندهگی اجتماعی است، قلمرویی که
هر آن ِ واحد آن، جمع تناقضها و تضادهای درونی و بیرونی است.
Print Article | E-mail Article
E-mail:jamesharab@gmail.com
انتقام آرتیست و طبع شعر
دو قضیه از :
وغ وغ ساهاب صادق هدایت
امیدوارم که بپسندید .
با تشکر از دارا که منبع را در اختیارم گذاشت
دراین نیمه شب خریف
یک هوا با دلم آسمان
نا پیداست ستارها
پس بغض ستر آن
سرسپرده به آغوش تنگ دره ای خاموش
همسفران
نم باران وخش خش برگ رنجور
بوی اشک می آمیزد
نیست این نم پرچین های به خواب رفته
انگارچشم نیمه جان درختی است
می نگرد جان دادن برگی خسته
زیرپای بی رمق رهگذری
تاریکی بس بی مهرانه
رنگ پاشیده برتن راه
با خود گویم که سیاهی
شاید تراوش چشم دختری پاک
یا زاده ی دلی باشد درفراق
اشکی آشنا و بارانی
ورق خشک گونه ام را می بوسد
اکنون به تو می اندیشم
پشت به چراغ های غافل شهردور
قهر با زندگی غرنبه
روبه آرامش خیال هستی
من برین سنگ زمین گیر
به تو می اندیشم
جلوه ات ای دوست داشتنی
متجلی در تن و جان این جهان خاکی
تورا چرا اشک نبارانم
تو را چرا من نستایم
اگر از یکنواختی زندگی آرام وساده ی خود خسته شده ای "اگر احساس تنهایی وتکرار لحظه
ها آویزه ی روح وجسم سالمت شده اند "خوب به بهانه ی تنوع زندگی برو ازدواج کن"بعد بدو
دنبال خرده مشکلات عظیم اگر هم خدایی نکرده یک موقع کم آوردی سرت را بگذار روی
شانه های مهربان وسط خیابان تا شهید راه زندگی صدایت کنند.
برو به ادامه
دیدم دیروزشومپول پسر همسایه
که شلوارش را به دیوارها می خایه
گفتم چییه شومپول تو چه کارمی کنی
وای شلوارت را چرا شیارمی کنی؟
بگفتا که نمی خواهم رسوا بشم
باید با لسی وچسی یکصدا شم
این کار مرا تو بیهوده مپندار
شلوار رنگ پریده مد دربازار
ز چشم خویش لنگه ظهردیدم شومپول
سر کوچه با لسی و چسی خل
با موهای سیخ وچشمان خواب آلود
تا دل شما بخواهد رپ می سرود
بدو گفتم به کجا چنین شتابان
گفت کنارکه الان می ریزند به خیابان
بگفتم که ها ؟چرا مگر کودتاست؟
بگفت که کلامت بس پرت و نارواست
این نازک وقت با تو سرکردن نا بجاست
حال، مدرسهی حاج خانم اینها زیباست
.............
نه بهخوا ئهمه تهنز نییه
کورته چیرۆکی کوردی هاوارهکانیش بێدهنگن